|
هیچ چیز مثل آزادی یا شاید آزادی مثل هیچ چیز یا شاید خدا...
|
جز تو!
که نوشتن درباره ی تو هم واسه دیگران خسته کننده است!
- سلام خوبم تو چطوری؟
- بد نیستم.زندگی من می گذره تو چی؟
- منم همینطور!
- اعصاب هیچی رو ندارم.خسته ام نیاز به یکی دارم حرفم رو بفهمه و آرومم کنه!
- کی بهتر از من عزیزم.بگو . خودت رو خالی کن . منم از این روزا واسم پیش اومده.بگووووو گلم.
- اعصاب هیچی رو ندارم. می فهمی؟
-آره بابا . اینکه دیگه واسه من عادی شده . من همیشه اینطورم.میخوای راه حلشو بهت بگم؟
ـ اکه بگم حتی اعصاب تورو هم ندارم ناراحت می شی؟
- نه بابا چه ناراحتی!
ولی میخوام که بری گم شی! فک کردی من مسخره ی تو بودم الاغ عوضی که هر وقت میخوای منو به بازی می گیری .میخوام که سرت به تنت نباشه!همیشه میدونستم که فقط میخوای از من سو استفاده کنی.دلم میخواد بمیری با این اعصاب همیشه داغونت.میرم سراغ ۱۰۰۰ تا از تو بهتر. فکر کردی چی داری یا کی هستی آشغال آشغال آشغال! کاری نداری؟ بای!
- نه . فقط میخواستم بگم که تو این آشفتگی خوشحالم که تو رو دارم! ولی ...
شب بخیر!