تبليغاتX
آزاد مثل یک پرنده
هیچ چیز مثل آزادی یا شاید آزادی مثل هیچ چیز یا شاید خدا...
- هلو یا پرتقال؟

+ پرتقال، هلو که الان خوردی

- آخه هلوش حال داد

+ آره، ولی خب تجربه جدیده

- یعنی الان داری خرم میکنی؟

+ کوکا کولای چی کش ۱۰۰ تومنی مونو پس بده

- فهمیدی ما چه اسکلایی هستیم!

+ چطو؟

- می تونستیم از پمپ بنزینیه پول خورد بگیریم.

+ خاک بر سرمون

چی چی خبازی، خیابان شریعتی، بالاتر از زرگنده، کوچه چی چی، پلاک ۵  مبلغ گاز بها: ۰ ریال

- هلوش بهتر از پرتقالش بود

+ آره خب، ولی تجربه جدیده

تکدانه و سیگار سرخپوستی و قبض گاز یه خونه متروکه، نصفه های شب، رو جدول، وسط یه کوچه بن بست.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 1:28  توسط حامد  | 

حوالی ۴ صبح، زرگنده            + حامد     - مجید

+یعنی به نظرت ما بازم از اینجا رد می شیم؟

-بعید می دونم

+یعنی هیچ اثری از ما اینجا نمی مونه؟ اینکه خیلی بده.

+پایه ایی اسمامونو رو این باجه تلفن بنویسیم؟ یا رو این درخت ِ؟

-درختو پایه ام

+چیزی همرات داری؟

-نه هیچی

+میتونیم با ناخون بکنیم. یا اصلا میتونیم درختو قطع کنیم.

-آره، فک کن. معروفم میشیم. مثلا ۱۰ سال طول میکشه تا ما اسمامونو رو درخته  با ناخون حک کنیم. بعداً بچه های این محل که دیگه پیر شدن واسه نوه هاشون قصه ما رو تعریف می کنن که دو تا رفیق شبگرد بودن که اونی که از اون یکی اسکل تر بود به اونی که از همه اسکل تر بود میگه: یعنی به نظرت ما بازم از اینجا رد میشیم؟  اون یکی می گه....

اون موقع ها  مردم با ماشین این ور اونور میرفتن

می خواستن رو باجه تلفن بنویسن. بابایی باجه تلفن چیه؟

اون موقع که اینجوری نبوده، مردم از آب جوب می خوردن.

+فرض کن همین الان تلفن این باجه زنگ بزنه

-خب که چی؟

+خب داستان از اینجا شرو میشه

-یارو از پشت تلفن میگه اگه پلیسا بهتون گیر دادن ..... پسر َ ام.

+نه این تکراریه

-فرض کن می گه: و تو برگزیده شدی

+اینو پایه ام.

بی ام و ایکس تیری

هر کی ما رو ببینه فک میکنه architectactictic میخونیم

و ِِنک (بخوانید venaaaaaakk)

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 1:15  توسط حامد  | 

میروم، سوی مردابی که می خواند مرا بی تاب. گذر باید کرد
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 1:7  توسط حامد  | 

وین چنین ۳۶۰ ترکید.
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 15:53  توسط حامد  | 

فکر سفر از رو مخم رد نمیشه! تو اون یه اپسیلون جا داره تکرار رو پاره پوره میکنه!

دوست دارم برم جایی که توش نباشم.

نمیدونی چه حالی میده.

نه . دیگه از کلمه ی حال حالم بهم می خوره.

نمی دونی چه زندگی ای میشه!! !!!! !!!!! !!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 11:7  توسط محمدرضا  |