مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه!
داداش ...
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 17:22 توسط محمدرضا
|
رو خیابونی که همیشه موقع رد شدن ازش با خودم فکر می کردم که بلاخره یه روز تو این خیابون تصادف می کنم و می میرم پل عابر کشیدن. دیرو وقتی واسه اولین بار از روش رد می شدم از اون بالا جنازه خودمو کف آسفالت دیدم و مردی که بالای سرم دو دستی میزد تو سرش.
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:14 توسط حامد
|
بده ... بدبد ... چه امیدی ؟ چه ایمانی ؟
کرک جان ! خوب می خوانی
من این آواز پکت را درین غمگین خراب آباد
چو بوی بالهای سوخته ت پرواز خواهم داد
گرت دستی دهد با خویش در دنجی فراهم باش
بخوان آواز تلخت را ، ولکن دل به غم مسپار
کرک جان ! بنده ی دم باش
بده ... بد بد راه هر پیک و پیغام خبر بسته ست
ته تنها بال و پر ، بال نظر بسته ست
قفس تنگ است و در بسته ست
کرک جان ! راست گفتی ، خوب خواندی ، ناز آوازت
من این آواز تلخت را بده ... بد بد ... دروغین بود هم لبخند و هم سوگند
دروغین است هر سوگند و هر لبخند
و حتی دلنشین آواز جفت تشنه ی پیوند
من این غمگین سرودت را
هم آواز پرستوهای آه خویشتن پرواز خواهم داد
به شهر آواز خواهم داد
بده ... بدبد ... چه پیوندی ؟ چه پیمانی ؟
کرک جان ! خوب می خوانی
خوشا با خود نشستن ، نرم نرمک اشکی افشاندن
زدن پیمانه ای - دور از گرانان - هر شبی کنج شبستانی
م.ا.ثالث
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 15:24 توسط محمدرضا
|