تبليغاتX
آزاد مثل یک پرنده
هیچ چیز مثل آزادی یا شاید آزادی مثل هیچ چیز یا شاید خدا...
خسته شدم... خستۀ خسته... ته کشیدم... دارم تموم میشم... یه بار دیگه دارم میمیرم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 16:9  توسط حامد  | 

من و یه هم اتاقی با دو تا معده ی خالی

یه تابه ی داغ  رو نون خوردای سفره که توش سه تا نیمرو رو خوابونده بودن

با پیاز و دو لیوان آب

یه نخ سیگارم تنگش

مهم ترین اتفاقات دیشب من بود

بی هیچ حتی پرواز پشه ای 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 16:47  توسط محمدرضا  | 

من که بهت گفتم با این کارا چیزی عوض نمی شه؛ ولی تو گوش نکردی و مثل احمقا پریدی پایین. حتی به سردی ِ خاک هم فکر نکردی. حالا دیگه اسمتم یادش نمی آآد بیچاره ه ه ه
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 22:34  توسط حامد  | 

روی لب سیگاری داشت

کبریتی آتش زد

سیگار را به زمین انداخت و کبریت را در دهان گذاشت و رفت

یا شاید باد پاییری او را و کبریت و سیگار را به اوج سرما برد

فقط می دانم بوی گوشت کباب شده می آید و من هنوز گرسنه ام.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 18:27  توسط محمدرضا  | 

گاهی وقتا با هدفون پلیرم مشکل داشتم. یه شب سرد پائیزی؛ مثل همیشه Anathema داشت تو گوشام جیغ میزد. موقع رد شدن از خیابون کوتاهی هدفون نمی ذاشت سرمو برگردونم تا نزدیک شدن ماشینا رو ببینم.

من موندم و بی خیال موزیک شدن و مراقب ماشینا بودن یا بی خیال خیابون بودن و منتظر اوج موزیک شدن.

موزیک رو اوج بود و من تو راه. حجم نور و گرمای خون و.... هجرت من. هنوز Anathema داشت تو گوشام جیغ میزد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 1:16  توسط حامد  |